Buzz Splash
updates /

سکس - معنی در دیکشنری آبادیس

واژه سکس اگر بصورت ( نام. ) بکار برود ۲ معنای اصلی میدهد: ۱_ژادینگی و جنسیت ۲_هم خوابگی ، خفت وخیز
اما واژه سکس اگر بصورت ( کارواژه. ) بکار برود تنها ۱ معنی میدهد: ۱_هم آغوش و هم بستر شدن ، معاشقه کردن ، شهوت راندن

بوک. [ ب َ ] ( ع مص ) برجستن خر نر بر ماده. || گرد ساختن گلوله گلین را در هر دو کف دست. || فروختن متاع یا خریدن آن را. || کاویدن چشمه را به چوب و مانند آن تا آب برآید. || گائیدن زن را. || مشتبه و شوریده
...
[مشاهده متن کامل]

شدن کار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از محیط المحیط ) . || شوریده شدن رأی قوم پس نیافتن مخرج از آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از محیط المحیط ) . || فربه شدن شتر . ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) .


get ( one's ) leg over
vulgar slang Of a man, to have sex with someone. Primarily heard in UK, Australia.
Hey, what happened with that gorgeous woman you met at the bar last night? Did you get your leg over?

do it
vulgar slang To have sex
A: "Did you two do it yet?" B: "Gosh, Tina, could you be any more crude?"

تن آمیزی

کار زنی یا دختری را ساختن ؛ با او آرمیدن.

شکر. [ ش َ / ش ِ ] ( ع اِ ) شرم زن یا گوشت آن. ج ، شِکار. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . شرم زن. ( یادداشت مؤلف ) ( مهذب الاسماء ) ( دهار ) ( غیاث اللغات ) :
بزن دست بر شکر من تک تکک تک
...
[مشاهده متن کامل]


چنان چون زغاره برد مهربانو.
؟ ( از لغت فرس اسدی ، نسخه خطی نخجوانی ) .
|| ( اِمص ) جماع. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . آرمیدن با زن.


کوشیدن
آرمیدن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . مجامعت : و کوشیدن با غلام بعد از آنکه هم در شریعت حرام است و هم خلاف طبیعت آفرینش است و هم سبب انقطاع نسل است و هم نزدیک همگنان زشت است. ( ذخیره خوارزمشاهی ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .

قضای شهوت کردن ؛ به آرزوی نفس عمل کردن و مقاربت نمودن. ( ناظم الاطباء ) .

وطی . [ وَطْی ْ ] ( ع مص ) آرامش با کسی . آرمیدن . جماع کردن . ( غیاث اللغات ) : و الدخول الموجب للمهر هو الوطی قُبُلاً او دبراً. ( شرایع علامه ٔ حلی ) .
طفل را نبود ز وطی زن خبر
جز که گویی هست آن خوش چون شکر.
مولوی .
|| پایمال کردن . ( غیاث اللغات ) .

واقعه. [ م ُ ق َ ع َ / ق ِ ع ِ ] ( از ع ، اِمص ) مواقعة. مواقعت. نبرد و پیکار. ( ناظم الاطباء ) . حرب : ابوالفضل هروی منجم با مؤیدالدوله مواضعه کرده بود که در آن مواقعه صبر می کند تا مریخ به درجه هبوط رسد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 70 ) . خبر مواقعه ایشان به سلطان رسید. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 405 ) . بهاءالدوله لشکری به مواقعه او فرستاد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 314 ) .
...
[مشاهده متن کامل]


- مواقعه کردن ؛ جنگ کردن. جنگیدن. به حرب پرداختن. نبرد کردن. رزمیدن. ( از یادداشت مؤلف ) .
|| آرمیدن با زن. آمیزش. مقاربت. مجامعت. مواقعت. مباضعت. مباشرت. مضاجعت. جماع. وقاع. مباضعه. بضاع. نزدیکی. آرامش. آرامش با. . . صحبت. ( یادداشت مؤلف ) . و رجوع به مواقعة و مجامعت شود.


آمیزش جنسی ، موجب تولید فرزند

ترکیب اسپرم و تخمک و تشکیل سلول های اولیه خلقت

۱. امور جنسی.
۲. عضوی از بدن که جنسیت را تعیین می کند.

سیم بر سنگ زدن . [ ب َ س َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از جماع کردن . ( غیاث ) ( آنندراج ) : تا بطبع تو بود با او بزن با سیم سنگ ور بدل گردد مزاجش نیست او زر عیار. استاد ( از آنندراج ) .

درآمدن شوی بر زن ؛ دخول. مباشرت : ملکی از ایشان غلبه گرفت و عروسان را دوشیزگی بردی پیش از درآمدن شوی. ( التفهیم ) .

سکسیدن.
م. ث
سکسیدن این حیوان ها شوربختانه به زاییدن توله های جدید نیانجامید.

کام رانی

سپوژ در پهلوی ساسانی
سپوختم: سکس کردم
می سپوزم: سکس می کنم
گُشنی کردن
خفت و خیز
مَرزیدن
نزدیکی
آمیزش
گاییدن
کردن

آمیزش
بنظر میرسد واژه کامش که به تازگی معادل سکس درنظر گرفته شده چندان رسا نیست چون ما واژه هایی چون کامیابی ( رسیدن به هدف و خواسته ) و کامروایی ( برآورده شدن آنچه آرزو دارید ) چندان با سکس که برآورده شدن تنها بخشی از خواسته ها و نیازهاى آدمی است تناسب نداشته باشد.

مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٠)