Buzz Splash
updates /

ب - معنی در دیکشنری آبادیس

[ویکی فقه] ب ِ، دومین حرف از الفبای زبان فارسی و عربی در ترتیب ابتثی و ابجدی است.
«ب » را از حروف انفجاری، انسدادی یا شدیده دانسته اند، از آن رو که برای تلفظ آن مانعی در گذرگاه صوت ایجاد شده ، راه نفس مسدود، و بلافاصله گشوده می گردد و چون ادای آن با حرکت لب ها توأم است ، از حروف لبی یا شفوی محسوب شده ، برخی نیز آن را از حروف ذلقی شمرده اند که از کرانه زبان و لب برمی آید، نیز گفته اند که از حروف مجهوره است ، زیرا هنگام تلفظ آن صدا بلند می شود. و از آن جهت که نقطه دارد، از حروف معجم به شمار آمده است . این حرف را «با» و «بی » نیز می خوانند و بای ابجد و بای موحده و بای عربی و بای تازی هم می نامند.
در دانش ها
«ب » در دانش های گوناگون : «ب » در فنون و دانش های مختلف به کار رفته ، و معانی گوناگون پذیرفته است :
← دستور زبان
(۱) آملی ، حیدر، جامع الاسرار، به کوشش هانری کربن و عثمان اسماعیل یحیی ، تهران ، ۱۳۴۷ش /۱۹۶۹م .(۲) آملی ، محمد، نفایس الفنون، به کوشش ابوالحسن شعرانی و ابراهیم میانجی ، تهران ، ۱۳۷۷ق .(۳) آنندراج ، محمد پادشاه ، به کوشش محمد دبیرسیاقی ، تهران ، ۱۳۷۰ش .(۴) ابن جنی ، عثمان ، سر صناعه الاعراب ، به کوشش مصطفی سقا و دیگران ، قاهره ، ۱۳۷۴ق /۱۹۵۴م .(۵) ابن درید، محمد، جمهره اللغه، بیروت ، دارصادر.(۶) ابن سینا، الاشارات و التنبیهات، به کوشش سلیمان دنیا، بیروت ، ۱۴۱۳ق /۱۹۹۲م .(۷) ابن عربی ، محیی الدین ، تفسیر القرآن الکریم ، به کوشش مصطفی غالب ، تهران ، ۱۹۷۸م .(۸) ابن عربی ، محیی الدین ، الفتوحات المکیه، به کوشش عثمان یحیی ، قاهره ، ۱۴۰۵ق /۱۹۸۵م .(۹) ابن منظور، لسان .(۱۰) انیس ، ابراهیم ، الاصوات اللغویه، قاهره ، ۱۹۷۵م .(۱۱) باقری، مهری، تاریخ زبان فارسی ، تهران ، ۱۳۷۳ش .(۱۲) بیضاوی، عبدالله ، انوار التنزیل و اسرار التأویل ، تهران ، ۱۳۸۸ق /۱۹۶۸م .(۱۳) تاج العروس .(۱۴) تهانوی، محمد اعلی ، کشاف اصطلاحات الفنون ، تهران ، ۱۹۶۷م .(۱۵) جرجانی ، علی ، حاشیه بر الکشاف زمخشری، بیروت ، دارالمعرفه .(۱۶) خانلری، پرویز، تاریخ زبان فارسی ، تهران ، ۱۳۴۸ش .(۱۷) خطیب رهبر، خلیل ، دستور زبان فارسی ، کتاب حروف اضافه و ربط، تهران ، ۱۳۶۷ش .(۱۸) خلیل بن احمد، فراهیدی، کتاب العین ، به کوشش مهدی مخزومی و ابراهیم سامرایی ، قم ، ۱۴۰۵ق .(۱۹) رضا، احمد، معجم متن اللغه، بیروت ، ۱۳۷۷ق /۱۹۵۸م .(۲۰) سبزواری، محمد، الجدید فی تفسیر القرآن المجید، بیروت ، ۱۹۸۲- ۱۹۸۵م .(۲۱) ستایشگر، مهدی، واژه نامه موسیقی ایران زمین ، تهران ، ۱۳۷۴ش .(۲۲) سنایی ، دیوان ، به کوشش مدرس رضوی، تهران ، ۱۳۴۱ش .(۲۳) سیبویه، عمرو، الکتاب ، بیروت ، ۱۳۸۷ق /۱۹۶۷م .(۲۴) طباطبایی ، محمد حسین ، المیزان ، بیروت ، ۱۳۹۳ق / ۱۹۷۳م .(۲۵) فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، بیروت ، ۱۴۱۰ق /۱۹۹۰م .(۲۶) فرهنگ تاریخی زبان فارسی ، بنیاد فرهنگ ایران ، تهران ، ۱۳۵۷ش .(۲۷) لغت نامه دهخدا.(۲۸) محتشمی ، بهمن ، دستور کامل زبان فارسی ، تهران ، ۱۳۷۰ش .(۲۹) مصفی ، ابوالفضل ، فرهنگ اصطلاحات نجومی ، تبریز، ۱۳۵۷ش .(۳۰) مقربی ، مصطفی ، ترکیب در زبان فارسی ، تهران ، ۱۳۷۲ش .(۳۱) ملا مظفر، شرح بیست باب ، چ سنگی ، ۱۲۷۴ق .(۳۲) موسوی، عبدالاعلی ، مواهب الرحمان فی تفسیرالقرآن ، بیروت ، ۱۴۰۹ق /۱۹۸۸م .(۳۳) مهدوی، ملیحه ، «درآمدی بر تشبیهات حرفی »، یگانه ، تهران ، ۱۳۷۷ش ، س ۳، شم ۹.(۳۴) نصیرالدین طوسی ، «مدخل و منظومه در معرفت تقویم »، در حاشیه شرح بیست باب .(۳۵) نظامی گنجوی، مخزن الاسرار، به کوشش وحید دستگردی، تهران ، ۱۳۳۴ش .(۳۶) نفیسی ، علی اکبر، فرهنگ نفیسی ، تهران ، ۱۳۱۷- ۱۳۱۸ش .
wikifeqh: ب[ویکی الکتاب] معنی بِـ: به - در ( مثلاً در عبارت "فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً "معنی "در" می دهد :و در آن (وقت) در میان جمعی (از دشمن) قرار گرفتند)
معنی أَسْمِعْ بِـ: چه شنوا (در جمله "أَبْصِرْ بِهِ وَأَسْمِعْ " کلمه "بِهِ " بعد از "أَسْمِعْ" به قرینه لفظی حذف شده است)
معنی ءَاتِیکَ بـِ: نزد تو می آوردم
معنی ءَاتِیکُم بـِ: نزد شما بیاورم
معنی أَبْصِرْ بِـ: چقدربینا(در جمله "أَسْمِعْ بِهِمْ وَأَبْصِرْ"به قرینه لفظی "بهم"حذف شده ومعنی جمله "چه شنوا و چه بینایند" می شود)
معنی أَتَیْتَ بـِ: بیاوری
معنی أَتَیْنَ بـِ: آن زن بیاورد
معنی ﭐئْتِ بـِ: بیاور
معنی ﭐئْتِنَا بـِ: برایمان بیاور
معنی ﭐئْتُواْ بـِ: بیاورید
معنی ﭐئْتُونَا بِـ: برای ما بیاورید
معنی ﭐئْتُونِی بـِ: برایم بیاورید
معنی ﭐئْذَنُواْ بِـ: یقین کنید به-آگاه باشید به اینکه ( در عبارت"فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ ")
معنی ﭐشْتَرَوْاْ بِـ: فروختند (کلمه اشتراء که مصدر فعل یشترون است به معنای خریدن و کلمه شراء به معنای فروختن است . البته اگربعد از هرکدام حرف اضافه "ب" بیاید معنایش برعکس می شود)
معنی سَارَ بِـ: راه برد - حرکت داد
تکرار در قرآن: ۲۶۴۹(بار)